۱۳۸۸ فروردین ۷, جمعه

خلاصه قسمت بیست و نهم سریال افسانه جومونگ

. ۱۳۸۸ فروردین ۷, جمعه

خب در آخر قسمت 28 فرستاده ی ساچول دو سر قاصد بویو رو به پادشاه داد و گفت ساچول دو حتی یک نفر رو هم نمی فرسته.گوم وا هم خیلی عصبانی میشه و میگه قبل از اینکه به چین حمله کنم سر تمام سران ساچول دو را از گردنشون جدا می کنم.بعد هم به هیوک چی میگه ارتش رو آماده کن.وزرا هم میگن نه آروم باشید این کار رو نکنید.بویو نباید دچار جنگ داخلی بشه.درست نیست بدون حمایت ساچول دو به جین اون و ئیم دون حمله کنیم.

PardisFun.Com

PardisFun.Com

PardisFun.Com

بعد اویی ماری و هیوپ بو پیش جومونگ میرن و بهش میگن اگه ساچول دو نیروی کمکی نفرسته یعنی در جنگ دچار مشکل میشیم؟جومونگ هم در جواب سکوت می کنه.

PardisFun.Com

ندیمه ی ملکه هم به ملکه میگه با این تصمیم ساچول دو وزیر ها و افسران جرئت مخالفت با عالیجناب رو پیدا کردند.بعد تسو میاد و با ملکه کمی حرف می زنه.

PardisFun.Com

PardisFun.Com

یونگ پو هم پیش جومونگ میره و بهش میگه چرا سران ساچول دو چنین کاری کردند؟حالا باید چه کار کنیم؟حمله به جین اون و ئیم دون کشک بود؟تسو از راه میرسه و میگه معلومه.جنگ تموم شد.بعد هم به یونگ پو میگه باید باهات حرف بزنم.

PardisFun.Com

PardisFun.Com

PardisFun.Com

بعد تسو در اقامتگاهش بعد از اینکه کلی فحش به یونگ پو داد و تحقیرش کرد بهش میگه میتونی بری.

PardisFun.Com

بعد جومونگ پیش مادرش میره و یوها جومونگ رو کمی نصیحت میکنه.

PardisFun.Com

PardisFun.Com

PardisFun.Com

در کارگاه آهنگری رییس آهنگرها نامه ای به یکی از اونها میده و میگه این از طرف حکمران رسیده.اون طرف هم بعد از خوندن اون فورا نامه رو در آتش می اندازه.

PardisFun.Com

سایونگ هم به سوسانو میگه زدن سر فرستاده ی امپراطور توسط ساچول دو علامت بزرگیه.این بحران بزرگی برای آینده ی بویو میشه.شاهزاده جومونگ و پادشاه گوم وا کار خطرناکی کردند.اگه درست تصمیم نگیرند جنگ داخلی قبل از چین بویو رو نابود میکنه.سوسانو هم میپرسه اونها باید چه کار کنند؟سایونگ هم میگه چاره ای ندارند جز اینکه یک قدم عقب بکشند.در این شرایط نمیشه تامین کننده ی تدارکات جنگی بشیم.بعد سوسانو میگه راهی هست بتونم کمک کنم؟سایونگ هم میگه میدونم نسبت به شاهزاده جومونگ چه احساسی دارید اما ما باید به اندازه ی گلیممون پامون رو دراز کنیم.

PardisFun.Com

بعد جومونگ پیش پادشاه میره و گوم وا بهش میگه من باید چه کار کنم.جومونگ هم میگه من تجربه اش رو ندارم.من هر کاری شما گفتید می کنم.من حتی حاضرم سر سران ساچول دو را برای شما بیارم.بعد گوم وا میگه میتونم با غلبه بر سران ساچول دو مشکل رو حل کنم ولی بدون ساچول دو من هیچ قدرتی ندارم.باید حوصله به خرج بدم و سران رو متقاعد کنم.جومونگ هم میگه باید زود تصمیم بگیرید.ممکنه فرصت حمله رو از دست بدیم.

PardisFun.Com

بعد جومونگ با ماری و هیوپ بو میره تا اوضاع شهر رو بررسی کنه که رییس مهاجرهایی که در سفرش به هیون تو نجاتشون داده بود رو میبینه.بعد جومونگ ازش میپرسه چرا به پایتخت اومدید؟رییس مهاجر ها هم میگه شنیدیم بویو می خواد با جین اون و ئیم دون وارد جنگ بشه.اومدیم در این جنگ شرکت کنیم.بعد اویی میاد و جومونگ رو دم در دروازه ی ورودی قصر میبره.(در اونجا عده ای جمع شدن که خواستار دیدار پادشاه اند.)بعد جومونگ پیش گوم وا میره و به اون میگه ارتش قدیمی دامول جمع شدن می خوان با شما حرف بزنند.بعد پادشاه پیش اونها میره و همه میگن ما در خط مقدم جنگ با چین می جنگیم.

PardisFun.Com

PardisFun.Com

PardisFun.Com

PardisFun.Com

PardisFun.Com

بعد پادشاه در حضور همه میگه ساچول دو از فرمان من سرپیچی کردند و فرستاده من رو کشتند.ما با ارتش مرکزی وارد جنگی میشیم.وزرا هم دوباره مخالفت می کنند.بعد پادشاه میگه این قدر بی پروا نیستم که جنگی رو شروع کنم که عاقبت می بازم.حتما پیروز میشم.از این بعد هرکسی با من مخالفت کنه از سر راه بر میدارم.بعد به ماوریونگ میگه نظر قصر پیشگویی چیه؟ماوریونگ هم میگه من به تصمیم شما اطمینان دارم و برای پیروزی شما دعا می کنم.

PardisFun.Com

بعد ملکه هم خیلی عصبانی شده و بی پروا میگه باید دیوونه شده باشه.بعد هم به تسو میگه دیگه چاره ای نداریم.کسی که دیوونه شده صلاحیت فرمانروایی رو نداره.

PardisFun.Com

پادشاه به جومونگ و هیوک چی میگه اگه با ارتش مرکزی وارد جنگ بشیم به رزمایش و تاکتیک خوبی احتیاج داریم.بعد به هیوک چی میگه شما برید و تجهیز ارتش رو سرعت بدید.بعد به جومونگ میگه افراد داوطلب رو جمع کنید و ارتشی رو با مهاجرین و ارتش قدیمی دامول تشکیل بدین

PardisFun.Com

یونگ پو که پیش دوچی رفته دوچی بهش میگه بی خیال جنگ شو.یونگ پو هم میگه اشتباه می کنی.پدرم و جومونگ چرا باید وارد جنگی بشن که مطمئنا شکست می خورند.بعد هانگ دان مسئله ی قمار رو وسط میکشه و میگه بعضی اوقات نمیشه انتخاب کرد که زوجه یا فرد.در اون لحظه باید بازی رو متوقف کرد.بعد دوچی میگه حق با هان دانگه.شما باید جنگ رو متوقف کنید.

PardisFun.Com

یون تابال به سوسانو میگه بهت اجازه دادم تدارکات جنگی رو تامین کنی ولی حالا دیگه بهت اجازه نمیدم.من نمیتونم تو رو به جنگی بفرستم که نمیدونم آخرش چی میشه.

PardisFun.Com

شب آهنگرها مخفیانه به قصر نفوذ می کنند.جومونگ هم صدای اونها رو میشنوه.بعد پیش پادشاه میره و بهش میگه جون شما در خطره باید اینجا رو ترک کنیم.در راه با آهنگرها رو برو میشن و جومونگ با اونها درگیر میشه.بعد از اینکه جومونگ چند تا از اونها رو کشت گوم وا هم به یاد روزهای جوانیش میره و یک نفر از آهنگرها رو میکشه.بعد از اینکه همه کشته شدن پادشاه به جومونگ میگه ببین اینها کی هستند.در همین موقع تسو یونگ پو نارو اویی ماری و هیوپ بو از راه میرسن.بعد دوباره پادشاه میگه ببین اینها کی هستند.بعد از بررسی، جومونگ میگه آهنگرهای کارگاه آهنگری هستند.

PardisFun.Com

PardisFun.Com

PardisFun.Com

PardisFun.Com

PardisFun.Com

PardisFun.Com

PardisFun.Com

PardisFun.Com

PardisFun.Com

PardisFun.Com

ملکه هم با شنیدن حمله ی آهنگرهایی که تسو آورده بود میگه مزخرفه .....وزیر دربار میگه.ممکنه جونش رو از دست بده.

PardisFun.Com

بعد پادشاه در حضور تمامی وزیران تسو رو مورد بازپرسی قرار میده و بعد کمی درباره ی جنگ با چین حرف میزنه و بعد جومونگ رو مسئول بازجویی از تسو میکنه و دستور میده تسو رو زندانی کنید.

PardisFun.Com

PardisFun.Com

PardisFun.Com

بعد سایونگ میاد و به یون تابال و سوسانو خبر حمله به پادشاه توسط آهنگرها رو میگه.یون تابال میگه با این اشتباه احمقانه ی یانگ جونگ، گوم وا از دوراهی خلاص داد.سایونگ میگه این باعث نمیشه ساچول دو سرباز هاش رو بفرسته؟یون تابال هم میگه نمی دونم باید صبر کنیم.بعد سوسانو میگه اگه ساچول دو سربازهاش رو بفرسته میذاری تامین کننده ی تدارکات جنگی باشم؟یون تابال هم میگه مقدمات کار رو آماده کن.

PardisFun.Com

بعد سوسانو به سایونگ میگه من تنها از عهده ی اداره ی گروه تجاری بر نمیام.پیغامی به گیره بفرست و از گیه پیل و اوتائه بخواه برگردند.بعد سوسانو میگه چه بلایی سر شاهزاده تسو میاد؟سایونگ میگه .....با این اتفاق ساختار قدرت قصر زیر و رو میشه.موقعیت شاهزاده جومونگ هم بهتر میشه.سوسانو میگه حتی این قدرت هم کافی نیست.....

PardisFun.Com

PardisFun.Com

در گیرو با پیغامی از طرف بویو خبر حمله ی آدمکش ها به یومی داده میشه و گیه پیل و اوتائه به بویو فرا خونده میشن.

PardisFun.Com

PardisFun.Com

موپال مو هم داره سعی میکنه تا شمشیری بسازه تا از شمشیر چین محکم تر باشه.

PardisFun.Com

PardisFun.Com

در بویو جومونگ داره از تسو بازجویی میکنه....بعد جومونگ به تسو میگه به اشتباهات اقرار کن و از عالیجناب طلب بخشش کن.بعد از اونجا میره.موقع خارج شدن ملکه به اونجا میاد و میگه اومدم تسو رو ببینم.جومونگ هم ممانعت میکنه.ملکه هم عصبانی میشه و سیلی محکمی به جومونگ میزنه.جومونگ هم میگه لطفا برگردید.

PardisFun.Com

PardisFun.Com

PardisFun.Com

بعد ملکه پیش پادشاه میره ولی گوم وا اجازه ی ورود بهش نمیده.ملکه هم بدون اجازه وارد میشه.و میگه تسو هیچ ربطی با حوادث اخیر نداره.چرا اینقدر نسبت به اون بی رحم هستید؟تسو پسر شماست و اون همیشه نسبت به بی توجهی شما ناراحت بوده.هیچ دلیلی نداره زندانی باشه.لطفا آزادش کنید.پادشاه هم میگه برگرد.ملکه میگه اگه آزادش نکنید خودم این کار رو میکنم.پادشاه هم فریاد میزنه و میگه فکر می کنی نمی دونم بیگناهه.فقط بخاطر تو و سران ساچول دو بهش سخت میگیرم.حالا برو.

PardisFun.Com

یونگ پو هم دوباره پیش دوچی رفته و کمی با دوچی حرف میزنه....

PardisFun.Com

در هیون تو یانگ جونگ وقتی خبر کشته شدن آهنگرها و دستگیری تسو حسابی عصبانی میشه.بعد پیغامی به جین اون و ئیم دون میفرسته تا آماده ی جنگ بشن.بعد به خدمتکارش میگه نیروی کمکی جمع کن و به جین اون و ئیم دون بفرست.بعد سول لان میاد اونجا و میگه جنگ با بویو اجتناب ناپذیره؟یانگ جونگ هم میگه این طوری به نظر میاد.بعد سول لان میگه شنیدم شاهزاده تسو دستگیر شده.بخاطر نامزدیش با منه؟یانگ جونگ هم میگه نه....

PardisFun.Com

PardisFun.Com

یوها هم بعد از مدتی فکر کردن به دیدار ملکه میره . بهش میگه من شاهزاده تسو رو آزاد میکنم ولی باید قولی به من بدید.کاری کنید سران ساچول دو در حمله به جین اون و ئیم دون همکاری کنند.

PardisFun.Com

PardisFun.Com

بعد یوها به جومونگ میگه به عالیجناب بگو تسو بی گناهه.در عوض تسو رو متقاعد کن در صف اول با چین بجنگه.

PardisFun.Com

جومونگ هم پیش تسو میره و راضیش میکنه در جنگ شرکت کنه.

PardisFun.Com

بعد جومونگ در حضور همه به پادشاه میگه تسو بیگناهه.بعد میگه از شما تقاضایی دارم.تسو میخواد در صف اول حمله به جین اون و ئیم دون باشه.گوم وا هم قبول میکنه.بعد گوم وا میگه من جومونگ رو به عنوان فرمانده ی محافظهای پیشاهنگ منصوب می کنم.تسو و یونگ پو هم باید به اون کمک کنند.

PardisFun.Com

0 نظرات:

ارسال یک نظر